دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

دیشب خیلی سردم شده بود. تشک انداختم کنار بخاری تو اتاق بالایی و گفتم امشب واسه تنوع هم که شده رو تخت نمیخابیم...


بخاری و تا اخر زیاد کردم و چسبیدم به بخاری. چند دقیقه بعد یهو پام یخ کرد. گفتم سعید چقدر پایین بخاری سرده پام یخ کرد. سعید تعجب کرد گفت مگه میشه.


بلند شد نشست دیدم داره میخنده گفتم چته؟ چرا میخندی؟ گفت: من چیکار کنم از دست تو دخمل.

 پات و چسبوندی به پایه صندلی نه بخاری. لطفا تغییر زاویه بده.

من: سعید:



[ یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1391 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ