X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

چند روز پیش خیلی هوا سرد بود. عصری رفتم خونه مادر شوهرم. !!!!!!!!!   پدر شوهرم نبود وقتی اومد از بس هوا سرد بود نشست کنار \بخاری چایی بخوره گرم شه.مادر شوهرم به پدر شوهرم میگفت رفتی آشغالا رو بزاری دم در لباسای رو بند رو هم + (جمع) کن.  


چون هوا خیلی سرد بود پدر شوهرم حالش و نداشت بره بیرون. دقیقه ای یکبار مادر شوهرم به پدر شوهرم میگفت. دو دقیقه بعدش پدر شوهرم به مادر شوهرم میگفت. 


منم که عروس!!  نشسته بودم شبکه پویا میدیدم!!! دریغ از ی تعارف کوچیک!!! پدر شوهرم به مادر شوهرم گفت: حالا اینقدر من به تو میگم تو به من میگی که این عروس   میره کارا رو انجام میده.


منم که  خجالتی!!! گفتم اولا هوا سرده من بیرون نمیرم. دوما این عروس   اگه حالشو داشت آشغالای خونه خودشو میزاشت بیرون!!! کار کاره خودته بابا. پاشو قدت و برم!!! 


خندشون گرفت. مونده بود چی بهم بگه     که نا امیدش کردم!!!!!    

[ پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ