X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

سلام به همگی. میخام امروز براتون از مدینه بگم. اول بگم که جای همتون خیلی خیلی خالی بود و ایشالا که قسمتتون بشه تو جوونی برید. 

از فرودگاه جده تا مدینه ۵ ساعتی راه بود که حدود ساعت ۹ شب رسیدیم هتل. و قرار شد ساعت ۱۰ تو لابی(قابل توجه بعضیا)باشیم و بریم حرم. 

از خستگی چشمامون باز نمیشد ولی یه شوق و ذوقی واسه دیدن گنبد سبز پیامبر داشتیم که خستگی معنا نداشت. وقتی وارد شدیم ناخودآگاه چشممون که به گنبد افتاد اشک تو چشمامون جمع شد. خیلی صحنه قشنگیه. خدایا الان که دارم تعریف میکنم دلم واسه اون لحظه تنگ شد.بازم قسمتمون کن..... 

قبر پیامبر مثل قبر امام رضا نیست که بری بچسبی بهش. الهی  بمیرن این وهابیون و جاهلای عرب که به ایرانی جماعت بخصوص زن اصلا بها نمیدن. 

توی مسجد النبی یه قسمتی هست به اسم روضه رضوان  که قبر پیامبر اونجاست. این قسمت فقط و فقط یکساعت صبح و یک ساعت عصر برا خانوما باز میشد.اونم در حالی که فقط میتونستی در خونه پیامبر و ببینی. و بقیه جاها رو پرده کشیده بودن و بقدری بلند بود که نمیشدمنبر و ضریح و بقیه خونه پیامبر و دید. 

اون قسمت خیلی ثواب داشت که نماز بخونی ولی جای خیلی کوچیکی بود. تصور کنید یه عالمه زن عرب همه هیکل آآآآ منم ظریف و نحیف !!! اینقدر هول میدادن که .... به ریاضت اونجا دو رکعت نماز خوندم و با موج مکزیکی جمعیت هلم دادن بیرون!!!!  

مسجدالنبی صفایی داشت وصف نشدنی. ملخایی داشت ووویییییی اینقد بزرگ بود. من که همش حواسم به ملخها بود که نپرند رو سرم. (روحیه معنوی پذیری بالااااااااا)!!!ملخ داشت اندازه یه وجب. 

نکته: به دلیل معنوی بودن از گذاشتن آدمک جدا معذوریم لطفا تقاضا نفرمایید حتی شما دوست عزیز!!!

بقیه داستان در قسمتهای بعدی.....

[ شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ] [ 05:34 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ