دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

سلام به همگی. خوبین؟ 

عرض کنم که این هفته سرم بسیار بسیار شلوغ بود.  صبح چهارشنبه هفته قبل خواهرم راهی کربلا شد و نزدیکای ظهر همون روز مامان و بابام از مشهد اومدن.خلاصه من از چند روز قبلش نقشم پر رنگ شده بود و از خونه مامان خونه اجی. از خونه آجی خونه مامان. یه روزم که نرفته بودم الهه به خواهرم گفته بود چرا خاله دیگه نمیاد کارامون و بکنه؟!!!!!شده بودم عین خود کوزت.

دیروز خواهری از کربلا اومد به سلامتی. و من از همون لحظه ورود کارم دوباره شروع شد. امروز پدر شوهرم زنگ زده بود که کاری داشتی دیشب پیام دادی؟ من؟ پیام؟ من. کی؟ بعد از چک کردن متوجه شدم الهه جان لطف کرده یکی از پیامهای من به سعید و فرستاده بود واسه پدر شوهر. این همه مخاطب خاله. اخه چرا اینقد حرص میدی. همه رو ول کردی به خانواده شوهر اس دادی؟ حالا خوبه پیام عشقولانه ها رو نفرستاده بود

بدتر از همه اینه که همسری از شنبه میره واسه جشن نیمه شعبان فعالیت میکنه اونم تا کی؟ تا صبح. منم اعصاب ندار.یک هفته است گردش با موتورم تقریبا به صفر رسیده.تازه فقط یک ساعت صبح سعید و میبینم. میره سر کار منم میرم خونه اجیم. عصر برمیگرده من نیستم میره جشن تا نزدیکای اذون صبح. 

امشب ساعت 11 اومده خونه خواهرم منو بیاره خونمون. میگم منو ببر تاب بده. میخنده میگه پیاده شو برو خونه شام و خوردن گشنمه. بهش میگم تو راضی شام بخوری اونوقت منو تاب ندی؟؟!!! 

خلاصه با هر مشقتی بود منو از موتور انداخت پایین و رفت. منم ا ومدم شانسی اینقد به این ای دی اس ال ور رفتم تا یهو وصل شد. اگه سعید بپرسه چیکارش کردی بلد نیستم.  

شبها تنهایی خوابم نمیبره

[ جمعه 31 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 01:15 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ