X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

یعنی گرما کلافم کرده. خدایاااااااااااااااااااااااا خیلی گرمه ها. تلف شدیم. اینجوری پیش بره من که دیگه بعید میدونم ماه رمضون سالای دیگه رو ببینم. دمای هوا الان 42 درجه است. اهواز الان چند نمیدونم؟ 

دلم هندونه یخچالی میخاد. با یه لیوان شربت آبلیموی تازه که توش یخ انداخته باشی. دلم بستنی میخاد.به. حالا خدا اینا نه. یه لیوان آب که دیگه مشکلی نداره. داره؟!!! 

 

امروز سحر از بس هوا گرم بود هلاک بودم. سعید ایستاد رو به روی پنکه که نماز بخونه. کنترل پنکه دست من بود. وقتی الله اکبر و گفت یه لحظه خبیث شدم و گفتم میخای حالتو بگیرم و پنکه رو خاموش کردم هنوز چند ثانیه نشده بود که سعید یهو پرید طرف من و من چنان جیغی زدم که هر چی خورده بودم هضم شد. 

 

ترکیده بودیم از خنده. گفتم زن و شوهر جفت شیطونند. من میخاستم حالشو بگیرم پنکه رو خاموش کردم اما اون شیطنت و از تو چشمام خونده بود الکی ایستاده بود به نماز. گفت هر وقت آروم یه جا میشینی معلومه یه نقشه ای داری..... 

پی نوشت: خداایا رابطه مریم و علی خوب کن. یه کاری کن دختر سر عقل بیاد. نزار طلاق بگیرند. براشون دعا کنید. علی دوست سعید 2 سال ازدواج کردن. ولی مریم با بهونه های الکی قهر کرده رفته خونه مادرش. قصه اش مفصل. فقط برای مریم دعا کیند سر عقل بیاد و برگرده....

[ چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ