X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

و اما...............

شکافتن بخیه پای الهه هم داستانی داره. داستان که نه. تلفاتی داشت. زنگیدم به خواهرم بپرسم الهه چطوره؟ گفت دیشب بردیمش دکتر. من و دو تا پرستار دیگه محکم گرفته بودیمش و الهه هم در حد توان جیغ میزد.ماشالا صدا داره ها.

خلاصه خواهرم میگفت آخراش که خسته شده بودیم با دستش چنان مشتی پای چشمم زد و با پاش محکم زده تو شکم پرستاره. مونده بود پرستار سوم که از خجالت اونم در اومده بود و یه گازززززززززززززززززززززززززززز کوچولو!!! به دستش گرفته بود. خیلی کوچولو در حدی که جای دندوناش رو دستش مونده بود.

یادم افتاد به بچگیاش وقتی میخابیدیم چشمامون و می بستیم میرفت یه مگس کش میورد و چنان شپلق میزد تو صورتمون یا خودش و مینداخت رو شکممون همچین که نفسمون گیر میکرد و رو به کبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودی میرفتیم.

یادش بخیر.خواهر بیچاره من از ترس شبانه روز نمیتونست یک لحظه چشماشو ببنده.الهی فداش شم بچه که بود همه صورتش لپ بود. میمیرم برا بچه تپل که دست و پاهاش پر چین باشه.

 

عکس بچگیای الهه. فدات شم

[ شنبه 13 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 09:41 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ