X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

دیروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود و این خوشی و مدیون شوهر عزیزم هستم. دیروز از صبح اینجا برف میومد و تا عصری 10 سانتی برف اومد. سعید امتحان داشت . فکر کردم چطوری میشه خستگی امتحان و فراموش کنه و برای امتحان فردا آماده بشه که به این نتیجه رسیدم. 

وقتی در و براش باز کردم و حیاط و دید  کلی خوشحال شد و ذوق کرد و عشقولی در کردیم. همون جا دم در کلی با هم برف بازی کردیم و عکس گرفتیم.خیلی خوب بود. گفتم اینجوری فایده نداره بیا بریم پیاده روی تو برف. 

سعید هم قبول کرد و رفتیم اما این دفعه با موتورررررررررررررر.!!! درختها خیلیییییییییی خوشگل بودن. خدایا شکرت چقدر دلم باز شد . انگار ی جون تازه ای گرفتم. سعید یاد جونیاش افتاده بود و منم پایه. ی گلوله برف درست میکرد و از دور میزد به درختها و برفاش میریخت رو سر اونایی که زیرش بودن و منم قش میزدم از خنده. هر چی دور و برشون و نگاه میکرد نمیفهمیدن از کجا بوده. هیچکسی شکش به ما نمیبرد.شده بود عین دوربین مخفی.  

 

 

خلاصه یکساعتی تو خیابونا میچرخیدیم و بعدش  شام خوردیم و یکم فیلم دیدیم و ساعت 10 شد. سعید تازه میخاست امتحان فرداش و بخونه. یک ربعی درس خوند که پیام براش اومد امتحانای فردا لغو. ما رو میگی خیلی خوشحال شدیم و جیغ زدیم و.... 

 

سعید گفت پاشو بریم بیرون پیاده روی. منم پایه سریع آماده شدیم و رفتیم. تو مسیر مثلا دستمو میگرفت که لیز نخورم و سریع پاشو میکوبید به درخت و هر چی برف بود میریخت رو سر من بدبخت و خودش فرار میکرد. جفتمون شال و کلاه کردیم و با قیافه های مبدل!!!! با خیال راحت برف بازی کردیم. عکس گرفتیم. 

موقع برگشت هم با دو تا پسری اونطرف خیابون برف بازی کردیم. اونا بزن ما بزن. ساعت 12 هم رسیدیم خونه و 4 و نیم صبح هم رفت سر کار. خیلی خوب بود.خداجون شکرت. شکرت به خاطر داشتن شوهر به این خوبی که با وجود امتحان فرداش به من نه نگفت و به خواسته هام توجه کرد. عاشقتم سعید.

اینم از آدم برفی ما که من و خواهر شوهری تو باغ ساختیم.


[ سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1392 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ