X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

دو شنبه شب عقد خالم بود. ی  جشن کوچیک و ساده.قرار شد عروسی و مفصل بگیرند. ایشالا که خوشبخت بشند. خالم همسن خودمه. امشب هم براش پشت بله بردیم. نمیدونم شما رسم دارین یا نه؟ 

ولی اینجا مرغ و ماهی و میوه و شیرینی و گل با ی سکه ای چیزی برا داماد میخرند میبرند. امشب سعید شیفت شب کاری. از عصر رفتم کمکشون و یکم مرغ و ماهی و میوه ها رو تزئین کردیم که هر وقت عکساش بدستم رسید میزارم ببینید. بعدش میخاستن همگی (دایی هام وزندایی هام و بچه هاشون و مامان بابام و داداش و زنداداشم) برند خونه داماد که چون سعید نبود من نرفتم. 

وقتی اومدم خونه خیلی دلمممم گرفت. احساس تنهایی کردم. دعا کردم همیشه سایه اش بالا سرم باشه. بدون سعید خیلی تنهام. خیلی دلم میخاست امشب برم ولی نرفتم. آحساس کردم اگه با شوهرم برم ی حس غرور دارم. 

خدایا همه عزیزانمون و حفظ کن.  

راستی پولام و جمع کردم میخام آخرین قسط مکه مون و بدم و خوشحالش کنم. مثل خیلی از دخترای دیگه میتونستم با این پول خیلی چیزا برا خودم بخرم. ولی دوست دارم  سعید و خوشحال کنم. بفهمه که دوستش دارم و همیشه بیادشم.

دوستت دارم سعید. تو بهترینی عزیز دلممممممممممممممممم

[ چهارشنبه 25 دی‌ماه سال 1392 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ