X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

دیروز از صبح تا شب دومین برف زمستونی هم اومد. خیلی خوب بود ولی حیف. حیف که من سرما خوردم. و احساس ضعف شدیدی داشتم. سعید بنده خدا کلی نشست امتحانش و خوند و یک ساعت قبل امتحانش خبر دادن که لغو. حسابی بهم ریخت. دلش میخاست بره بیرون یکم حال و هواش عوض بشه ولی بخاطر من موند خونه و ازم پرستاری کرد. 

دیشب خونه مادر شوهرم شام دعوت بودیم. اصلا حس نداشتم. از اول تا اخر نشسته بودم. بعدم اومدم خونه تا ساعت 2 از دل درد و گلو درد خابم نمیبرد. 

حسابی کلافه شده بودم. نمیخاستم سعید بیدار بشه که با صدای در بیدار شد و اونم بی خواب شد. یکم آب نمک قر قره کردم. عسل و آبلیمو خوردم. ی روسری گرم کردم بستم به کمرم  یکم بهتر شدم و خوابم برد.

امروزم سعید نیست. از 4 و نیم صبح کارررررررررررررررررررررررررررر تا 8 شب. قربونت دستات برم مرد من.بهت افتخار میکنم که برای روزی حلال تمام تلاشتو میکنی.  

عیدتون مبارک. اینم عید من به شما . ی لبخند کوچولو

ی سری پسرا هستن که امروز ریششون و میزنن فردا دوباره در میاد. اینا رو خدا از خاک حاصلخیز خلق کرده 

[ یکشنبه 29 دی‌ماه سال 1392 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ