X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

ممنون از دعاهاتون. الناز از 5 شنبه تب کرد. تب شدیددددد. جمعه صبح رفتیم دکتر که تشخیص نداد متاسفانه. شنبه صبح باز بردیمش پیش ی دکتر گفت آب بدن بچه خیلی کم شده باید سرم بزنه. 

بیچاره اینقد بی حال شده بود که رو دستمون بود نا نداشت چشماشو باز کنه گریه کنه.بمیرم برات. خلاصه سرم هم فایده نداشت و کار به بیمارستان کشید و تشخیص دادن ویروس گرفته. 

ار روز شنبه این بچه اروم و قرار نداشت همش ناله میکرد. اینقد الناز مظلوم بخدا. در شرایط عادی صداش در نمیاد. حتی وقتی از خواب بیدار میشه اصلا گریه نمیکنه ما نمیفهمیم کی بیدار شده این بچه. خودش با دست و پاهاش بازی میکنه تا وقتی یکی بیاد سراغش..... 

خلاصه این بچه از شنبه تا چهار شنبه فقط ناله میکرد. جیگرم خون شد این بچه رو دیدم. مدام میومدن ازش خون میگرفتن. دست و پاهاش خونی. سرم وصل کردن به بچه هم که دیگه نگو. نفسش بالا نمیمومد. هر روزم باید جای سرم بچه رو عوض میکردم چون رگ بچه نازک. 

خیر نبینن پرستارا. ی سرم میکردن تو پای بچه و روش کلی چسب و آتل. اصلا نفهمیدن سرم میره زیر پوست و تو رگ نمیره. هی میدیدیم بچه اروم نمیگیره. مدام گریه میکنه. بیچاره درد داشته. اینقد گریه میکرد تا خابش ببره. چقدر این بچه زجر کشیدددددد. خواهرم که بیچاره همش بالا سر بچش بود و زجر کشیدنش و میدید. 

 

الهی شکر بهد 5 روز تبش اومد پایین و مرخصش کردن. بچه تو این 5 روز فقط سرم بهش وصل یود. آب شد الناز. تبش خوب شده ولی معذرت میخام تا 10 روز اسهالش همچنان ادامه داره....هیچی هم نمیخوره. 

 

هفته خیلی بدی بود..... نوشتم که وقتی الناز بزرگ شد بدونه  چقدر مامانش و بقیه گریه کردیم و غصه خوردیم. بچه که همین جوری بزرگ نمیشه. پیر میکنه ادمو..... 

 

متاسفانه زندایی سعیدم هم سرطان گرفته. برای شفاش ی حمد شفا بخونید.....خدایا امتحانات خیلی سخته. ی کمکی راهنمایی چیزی.....

[ جمعه 7 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ