سلام. خوبین؟ وای چقدر دلم براتون تنگ شده بخدا.وقتی کامنتاتون میخونم خیلی خوشحال میشم از اینکه هنوز به یادم هستین.
من معذرت میخام که نتونستم بهتون سر بزنم. پیشاپیش عید و بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال پر از خیر و برکت و شادی در کنار خانوادتون داشته باشین.التماس دعا( متاهلا یادشون باشه که یه روزی مجرد بودند ـ کاملا غیر مستقیم)
قصه ظهر جمعه
ساعات کاری من طوریه که تمام وقتم و پر کرده.وشب عیدی حجم کارام بینهایت زیاد شده. وقتی میرسم خونه ساعت 10 شب و مثل مرده(دور از جونم) میفتم رو زمین.
4 روزی میشد که جیگیلی رو ندیده بودم دلم براش یه ذره شده بود. زنگ زدم به مامانم که یه دفعه ای الهه
گوشی مامانم و جواب دادو گفت خـــــــــــــــــــــاله.
منم که حسابی هیجانی شده بودم بدون در نظر گرفتن محیط که ساکته و صدا می پیچه بلند گقتم سلام قربونت برم
(خدایی خیلی غلیظ گفتم واز جونم مایه گذاشتم). که یه دفعه ای دیدم همه همکارام از تو پارتیشنا دارند نگام می کنند
و می خندند که کیه آیا؟!!
و این شد که شد...........
نتیجه گیری محبتی:
مهر خاله نسبت به بچه خواهرش
تموم شد. دنبال چی میگردی؟